تبليغاتX
زندگی نوشت

زندگی نوشت
زندگی زیباست ای زیبا پسند زیبه اندیشان به زیبایی رسند 

ساعت  9 شب روز 5 شنبه  21 اردیبهشت رسیدیم تهران. طبق معمول ترافیک بود.   نمایشگاه گل که تو بوستان گفتگو دایر بود، مزید بر علت شد و بار ترافیک غیر قابل تحمل بود. همسرم با دسته گلی به استقبالم اومد. هیچ یک از همسران همسفرانم چنین نکردند. برای همین چیزهاست که می گم همسرم بی نظیر است.

خیلی خوش گذشت. جای همتون سبز بود. هوا عالی بود. هر شب بعد از شام می رفتیم کنار ساحل. دو سه ساعتی قدم می زدیم و از هر دری می گفتیم. گاهی هم  تو الاچیق ها که همشون مفروش بودن می نشستیم از اجیل یا میوه هایی که با خودمون می بردیم می خوردیم.

اولین بار بود که با همسفرانم همسفر شده بودم. جالب بود هر کدوممون با دیگری فرق داشت اما همه سعی می کردین خودشونو با بقیه وفق بدن.


شبها هوا عالی بود. مخصوصا که با باد ملایمی همراه بود. صبح ها هم خنک بود اما سر ظهر کمی گرم می شد.

عادت نداشتم که ساعت 2 نصفه شب بخوابم اما از انجایی که هم اتاقیهام عادت داشتن به دیر خوابیدن، ناچار بودم با اونا همرنگ باشم. اینه که با وجودیکه سه روزه اومدم خونه اما هنوز نتونستم کسری خوابم رو جبران کنم.


هر روز 2 تا 3 ساعت در دو نوبت صبح و عصر داوری داشتیم. خیلی مفید بود.  چیزهای جدیدی یاد گرفتم.

چیزی که بیشتر از همه منو راضی می کرد این بود که سر داروی که باهاش بودم از بهترینهای این رشته بود.

یه روز صبح بعد از نماز رفتم تا طلوع افتاب رو از ساحل تماشا کنم. ولی موفق نشدم. صیادی که اونجا بود گفت 15 دقیقه دیر اومدی. خیلی حیف شد.

راستی روزتون مبارک.

 کادوهای خوبی از همسر و بچه ها و برادرم دریـــــــــافت کردم.

وقت کنم ازشون عکس میندازم تا ببینید.

و حالا دو تا عکس از ساحل بابلسر:



موضوعات مرتبط: حرفهائی برای هموطنانم، برای دوستانم، روزانه های من
[ 91/02/24 ] [ 11:45 AM ] [ باران ]
 امروز سالگرد عقدمونه. وای که چقدر زود گذشت.
فکرش رو بکن 20 سال از اون زمان می گذره. کلاس اول دبیرستان بودم که عقد کردیم. سوم دبیرستان رو که تموم کردم جشن عروسی گرفتیم و پا به خونه شوهر گذاشتم.
اولش قرار بود تو شهر خودمون یعنی بابل دیپلم بگیرم. دو ماه هم رفتم دبیرستان روزانه شهید اصفهانی. اما از اونجایی که همسرم تهران دانشجو بودن  و مجبور بودن هر هفته بیان بابل،  هر وقت می خواست برگرده تهران گریه می کردم و نگران بودم. اخه جاده هراز اون موقع اصلا امنیت نداشت. گر چه همین الان هم امنیت نداره. این شد که طاقت نیاوردیم و اومدیم تهران.


بعدش رو هم که می دونید هر کی اب تهران رو بخوره. لنگر می ندازه و موندنی می شه.
قرار بود همسرم درسش که تموم شد برگردیم. اما با قبولی خودم تو دانشگاه دیگه موندنی شدیم.

20 سال گذشت و من حالا دو تا پسر 18 و 13 ساله دارم. باورم نمی شه که پسرم  اونقدر بزرگ شده باشه که بخواد امسال  تو کنکور شرکت کنه.

خدایا شکرت. همسری دارم  که بهترین و بی نظیره. هر روز که می گذره بیشتر همدیگر رو دوست داریم و عاشقتر می شیم. تازه داریم طعم واقعی عشق رو می چشیم.
بازم شکرت خدا.

 امشب غصه درست کردن شام رو ندارم چون می دونم طبق روال هر ساله چنین شبی  را می ریم یه رستوران خیلی خوب.

اما بجاش  درست کردن چند وعده غذا رو تو برنامه دارم.

اخه قراره دوباره برم بابلسر . اما این دفعه بعنوان داور مســــــــابقه تنیس روی میز  می رم. دارم سعی می کنم برای 4 روز همسر مهربان و اقازاده ها غذا درست کنم.

به ما نگفتن اما
فکر کنم  قراره بازی بین کارکنان  بانک کشاورزی سراسر ایران را داوری کنیم.
 یکشنبه 10 صبح با اتوبوسی که قراره بازیکنان تیم  تهران رو ببره  راهی می شیم و 5 شنبه هم برمی گردیم.

دعا کنید داوری بی دردسر و خوبی داشته باشم. اخه بعضی بازیکنان عادت دارن با داور بیخودی جر و بحث کنن.

راستی بفرمایید چای سبز. دو ماهه که سعی می کنم روزی دو لیوان چای سبز بنوشم. اوایلش سخت بود ولی الان دیگه عادت کردم.



خلاصه که اگر ندیدمتون، حلالم کنید.

در اخر هم یه عکس تقدیمتون می کنم.






موضوعات مرتبط: حرفهائی برای هموطنانم، روزانه های من
[ 91/02/16 ] [ 2:31 PM ] [ باران ]

سلام ، یه سلام زیبای اردیبهشتی.
همه تون خوبین انشاءاله؟ سفر به پایان اومد. گرچه کوتاه بود، اما تجدید قوایی بود برای هممون. جای شما رو هم سبز کردیم.

امروز از کلاس که می اومدم شاخه هایی از گل های وحشی رو چیدم. گفتم اینا که می خوان پژمرده شن، تو خونه ما بشن.

فردا جلسه داریم. دوباره مسابقات تنیس روی میز محلات شهرداری تهران داره شروع می شه. فردا سرپرست های فنی  22 منطقه تهران جمع می شن تا از چگونگی برگزاری مسابقات مطلع بشن.

زندگی به من آموخت؛ 
بودن با كسانی كه دوستشان دارم، از همه چیز با ارزش تر است.

اینم عکسی از اون گلهای وحشی  که تعریفش رو کردم و سد شیاده بابل:










موضوعات مرتبط: حرفهائی برای هموطنانم، روزانه های من
[ 91/02/10 ] [ 2:25 PM ] [ باران ]

خدا بخواد فردا صبح می ریم بابلسر. یه دو روز می مونیم و بر می گردیم. 

تو ماه اردیبهشت سفر می چسبه. هوا نه گرمه نه سرد.

شهادت حضرت فاطمه رو به همه شما دوستداران ان بانوی بزرگوار تسلیت می گم.


منو  یادتون نره که دعا کنید.


موضوعات مرتبط: حرفهائی برای هموطنانم، روزانه های من
[ 91/02/05 ] [ 1:41 PM ] [ باران ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دوستان سلام. به وبلاگ من خوش آمدید.

متولد شهریور ماه و از خطــــــــه سرسبز مازنـــدران شهربابل هستـــم.

از همین جا به همه همشهریهـــایم سلام می کنم.

در حال حاضر حــدوداً 19 ساله که ساکن تهران هستـــم. اما این شهر رو دوســــت ندارم.

مربی و داور تنیس روی میز هستم. فوتبال رو هم خیلی خیلی دوست دارم . کلا اهل ورزشم.

حضور گرمتون به من امید میده.

خدایا چنان کن سرانجام کار

تو خشنود باشی و ما رستگار

التمــــاس دعــــا
امکانات وب

جست و جو

در وبلاگ معرفت
در اینترنت

By Milad Kardgar