روزهای بارونی خدا
قالب وبلاگ رو عوض کردم. می خواستم اول زمستون تغییرش بدم. چه کاریه! خوب وقتی هر وقت بخوام می تونم تنوع ایجاد کنم چرا اینکا رو نکنم.
دیروز و امروز بارون زیبای خدا زمین رو سیراب کرده. امید دارم دعاهایی که زیر بارون کردم اجابت بشه.
هنوز نیم ساعتی از وقت کلاس زبانم مونده بود که موبایلم زنگ خورد. امیر حسین بود. از کار برگشته بود و کلید
نداشت. از تیچر اجازه گرفتم و مجبور شدم تا خونه تاکسی بگیرم. حیف شد یه 6 کیلومتر پیاده روی رو از دست دادم.
نیما هنوز از کلاس زبان نیومده. از امیر می خوام که بهش زنگ بزنه. می گه بارونیه دیرتر می اد.
امروز تولد دختر همکار سابق و دوست خانوادگی فعلی ماست. اقای همسر قرار بود منو برسونه. اما زنگ زد که جلسه مهمی داره نمی تونه بیاد . زنگ زدیم و عذرخواهی کردیم بابت نیومدن. گرچه تو این بارون اگر هم می رفتم به اخرش هم نمی رسیدم.
یه ماهی هس که ماشینم رو فروختم. امشب می رم ماشین جدید رو تحویل بگیرم.
برای شام شنیسل گذاشتم. نه آرد سوخاری دارم نه تخم مرغ و نه خیار شور. یادم باشه به آقای خونه زنگ بزنم تا نداشته ها رو بخره.
قرار بود بعد از بازی ایران و ازبکستان که تا الان صفر به صفر هس بریم ماشین رو تحویل بگیریم ولی همین الان منتفی شده. یکی از دوستان زنگ زده ماشین دیگه ای رو معرفی کرده.
خدا کنه تیم ملی فوتبال ایران برنده بازی باشه تا خیالمون راحت بشه از جهت رفتن به جام جهانی. استادیوم ازادی با وجود بارون تقریبا مملو از تماشاچیه. افرین به این همیت.
زمزمه نوشت:
باران باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه
یادم ارد روز دیرین خوب و ......
مثل همیشه در اخر به دیدن عکس مهمونتون می کنم.
گلهای بنفشه آفریقایی : گلخونه ستاری
.
غرفه کاکتوس: گلخونه ستاری

دوستان سلام. به وبلاگ من خوش آمدید.