تجدید فراش، خوب یا بد؟
سلام
فکر می کنم بعد از سی و اندی روز این توفیق نصیبم شده تا به شما دوستان سلام کنم، سلامی از عمق وجود.
راستش را بخواهید الان که در خدمت شما هستم باز هم با باری از غم اینجا پای لپ تاپم نشسته ام.
این دفعه مشکل از جنس دیگری است.
صحبت از تجدید فراش آقایان است. من نمی دانم تجدید فراش در چه مواردی مصداق پیدا می کند؟
مردی که زنش می میرد یا بچه دار نمی شود و یا زن در مسائل جنسی ناتوان است، ممکن است تصمیم بگیرد که زوجه ای برای خود دست و پا کند. اگر چنین کند گویند فلانی تجدید فراش کرده است. درسته؟
اما نمی دانم، مردی که زنش در قید حیات است، از او صاحب فرزند است و ظاهرا مسنله جنسی هم در بین نبوده، اما دست به چنین اقدامی می زند، در این مورد چه واژه گانی به کار می برند؟
به نظر می رسد این مسله کم کم دارد عمومیت پیدا می کند.
خدمت شما دوستان عارضم که یکی از بستگان نزدیک، چند ماهی است که به این مصیبت دچار شده و بسیار دوا و درمان تجویز شده از جانب دوستان و آشنایان افاقه نکرد که نکرد.
فرزندان این مرد سراپا تقصیر هم کوتاهی نکرده و هر عمل ناشایستی که تصور کنید از خود بروز دادند (حتی شنیدم که دست روی ابوی شان بلند کرده و الفاظی بس رکیک نثارش نموده اند) اما دریغ و صد دریغ از قدر سر سوزن اثری بر پدر عاشق پیشه.
بنده خدا برای خودش دلایلی دارد. از جمله مگر من، قرار است چقدر زندگی کنم؟ این خانم سرد و بی روح است. از اخلاقش راضی نیستم و از این دست حرفها که معمولا مردانی از این نوع ورد زبانشان است.
البته لازم به ذکر است که این بنده خدا، وقتی 15 سالش بود ازدواج کرد. اشتباه نکنید این آقا سنی ندارد سر جمع 37 سالش است. سنی که شاید تهرانیها تازه به ازدواج فکر می کنند. پدر پیری داشته که دوست داشته قبل از مرگش فرزندانش را به سر و سامانی برساند و به قول خودش آسوده خاطر یاران و دنیا را وداع کند.
دختری از همسایه را کاندید کردند و با اولین خواستگاری پای سفره عقد نشست.4 سال بعد وقتی قرار بود عازم خدمت مقدس سربازی شود دو تا گل پسر با چشمانی لبریز از امید و انتظار بدرقه اش کردند.
حالا هر کدام از آنها دفترچه اعزام به دست، با کابوسی قرین و همنشین شده اند به نام کابوس عاشقی بی محل.
و نگفته می دانید حال مادر این خانواده را که چگونه است؟
شنیده ها حاکی از آن است که مرد نه به این دلیل که از کرده خویش پشیمان است، بلکه به توصیه دوستان و بخاطر فرزندان و اطرافیان، به ترک زن دوم راضی شده است.
حق با کیست؟
آقایان نظر شما چیست؟
و بانوان محترم، نظر شما چیست؟ اگر شما در چنین موقعیتی قرار بگیرید چه می کنید؟
نظر من اینه:
همه دوستان با وجودی که به این آقا(درباره اش نوشتم) در بعضی موارد حق می دادند اما با این وجود معترض بودند و می گفتند: اگر هم زنت سراپا ایراد بود باز هم حق نداشتی زن دیگری اختیار کنی و باید بخاطر بچه هایت تحمل می کردی و چشمانت را می بستی.
اگر همسر من روزی با من چنین کند و من بدانم که به زعم نزدیکان، او محق به انجام این کار بوده، من قبول می کنم و خیلی راحت از زندگیش بیرون می روم. اگر هم، به نظر دیگران او مستحق چنین عملی نبوده باشد باز هم از زندگیش بیرون می روم. به نظر من زندگی با کسی که دیگری را به تو ترجیح می دهد زجرآور و محال است.
حتی اگر راضی به ترک زن دوم بشود باز هم از زندگیش بیرون می روم چون دیگر هرگز به او اعتماد نخواهم کرد. دوست ندارم در حالی که جسمش نزد من است و دل در گرو دیگری دارد با او شب و روزم را سرکنم. اینطوری به خودم ظلم می کنم و خداوند ظالمان را دوست ندارد.
کاش مردان آنقدر شجاع بودند که اگر از بودن در کنار زنی لذت نمی برند، به زبان بیاورند و صاف، ساده و رو راست به طرف مقابل بگویند که با وجود احترامی که برایش قائل هستند اما از او خسته شده اند.
به نظر من انسان تنوع و گوناگونی را دوست دارد. من خودم نمی توانم تو خونه ای بیش از 4 یا 5 سال زندگی کنم، یا از اثاث منزل بعد از مدتی دلزده می شوم و دوست دارم لوازم نو جایگزین کنم. از همسرم فوق العاده راضیم، شاید اگر چنین نبود، شاید ......
من نمی دانم. فقط خدا می داند شاید همسر من هم، فقط بخاطر بچه ها یا حرف و حدیث دیگران مرا تحمل می کند. چه کسی می داند شریک زندگی اش براستی در مورد او چگونه فکر می کند؟
چقدر خوب، که ما نمی توانیم از افکار یکدیگر با خبر شویم و گر نه مطمئنا سنگ روی سنگ بند نمی شد.
دوستان سلام. به وبلاگ من خوش آمدید.